آشنایی با من

Rahim Jami انسانم و انسانم آرزوست …

اینجا طوفان است، برگ های دل از خشم طوفان صدایی مرگزا با زمزمه های حزن انگیز از دل برگها برون می کشند و من شاهد مرگ برگهای خویشم، دستانم یارای دعا ندارند و رخسارم از درد سوی خدا نمی روند.

نمیدانم برای چه می نویسم و گیسوی که را در باغستان خیالم نمودی تاب میدهم؟ آه پیامبر، برگزیده خدا، کمکم کن! کمکم کن! تا نمودی باغ دل را بر ابرهای زمان حک کنم آنرا در یک روز روشن خدا به پاس خداوندی خدا هدیه دهم…

با رستن ام در پاره ای زمین خدا، چون لاله، که مژده بهاریست هدیه ای برای خانواده ام شدم به ویژه مادرم که دست و دلش گرمترین پناهگاه من بود و هست. وقتی چشم هایم با رنگها آشنا گردید، نخستین روز های دلبستگی ام به جهان آغاز شد و روزی که راه رفتن را آموختم گام های کودکانه ام مرا به سمت سبزه ها و گلهای وحشی دشت پر از پروانه، پرنده و ترانه برد.

از زمان که زندگی مشترک را در 1390 خورشیدی آغاز نمودم راحتی، آرامش، امیدوار بودن، احساس مثبت به زندگی و … در من قوت بیشتر گرفت. رفیق شفیق زندگی من، دوست همه چیز، همسفر زندگی و عشق به تمام معنی من نبیله محمدی یار و یاور من است و صادقانه دوستش دارم. دو گل پر عطر و امید ما کامبیز و مهسا سبب شده اند تا آینده را در وجود آنان روشن دیده و دلبند میوه دو درخت پر بار شده و برای شگوفایی آنان تلاش به خرج دهیم.

آرام هستم ولی بعضی اوقات بسیار ضدی، برخورد تند و زشت را دوست ندارم. غروب را در پائیز دوست دارم، با گل ها عشق میورزم، بیرنگی، صمیمیت و راستکاری شعارم است، کتاب باغچه ای سر راه من است، شعر را چون آب چشمه دوست دارم، یادگیری و آموزش در فطرتم سرشته، میخواهم تا زنده ام بیاموزم ولی منتقدم، انتقاد سالم را میپذیرم و از آن میاموزم. لبخند کودکان و موی سپیدان را رحمت میکنم، جوانان را ستایش و جوانیم را دوست دارم.

ساده بودن، ساده زیستن و یکرنگ بودن سه اصل در زنده گی من است و برای ماندن باید نفس کشید و برای دوست داشتن باید رنج برد؛ سلیقه و نظم را در همه شوون زنده گی ام بکار میبرم، تنوع در زند گی میل به تداوم آن است. خوشبختی ام محبت فامیلم و دوستی آنها با من است. هیچگاه ضمیر خاطر خود را از بی اعتباری غبار آلود نسازید، بخندید و شاد باشید تا زنده گی برای شما بخندد و ناکامی ها از شما دوری کند، امید داشته باشید، چون که امید با مرگ هم به گور نمیرود.

از کودکی هایم خیلی دور شده ام ولی هنوز کودکی هایم را حس میکنم، اطفال را عاشقانه دوست دارم، رنگ آبی، سیاه و سبز رنگهایست که به من احساس میدهند. آشک، بولانی، مرغ بریان و ماکرونی را لذیذ میدانم.

محمدرحیم جامی هستم، زادگاه من ولایت هرات است و در شهر کابل قلب افغانستان در سال 1363 خورشیدی چشم به دنیا باز کرده ام، گواهینامه ام را در رشته ای اقتصاد ملی و پلانگذاری از دانشگاه کابل بدست آورده ام. ارزش های حقوق بشری و انسانی را آموخته ام و می آموزانم و برای ترویج آن متعهد هستم و متعهد باقی می مانم تا زمان که نفس در قفس سینه و خون در رنگ هایم جاری باشد. 

خاطرات روزهای شیرین لیسه غازی و شوخی های آن روزگار با بچه ها هنوز چون شیر و عسل در خونم جریان دارد، از فوتبال چمن مکتب تا امروز دوست دارم در میدان بازی پاس بدهم و پاس بگیریم.

دوست تان دارم لبخند و آزادی را برای همه شما آرزو میکنم. 

نیک بختی، شادکامی و بهروزی فرش پای تان باد!

صفحه فیسبوک: www.facebook.com/jami.rahim2