بایگانی جولای, 2013

نژاد پرستی، برتری زبان و قوم از دیدگاه عقل و دین

کشور ما از اقوام و فرهنگ های متعددی شکل گرفته است که بیشتر هم نژاد هستند و با وجود تفاوتهای در فرهنگ، آداب، رسوم و زبان، در طول تاریخ به عنوان یک ملت در کنار هم زندگی کرده اند. نتیجه تعامل همین گروه هاي قومي است كه هويت ملي و فرهنگي ما را شكل بخشيده‌ و هر يك به سهم خود، بر آن افزوده ‌اند. در فراز و نشیب تاریخ گاهی عواملی همبستگی میان این اقوام و گروه هارا تحت تاثیر قرار داده است. مهمترین عاملی که در طول تاریخ هدفش تخریب همبستگی و وحدت ملی در کشور ما بوده است، دشمن خارجی مشترک همه ی ما است. نمونه های آن به ویژه در تاریخ معاصر فراوان دیده می شود. دخالت انگلیسی ها، روسها، عرب ها، امریکایی ها و … در تحریک احساسات قومی و قبیله ای در مناطق مختلف با هدف تضعیف کشور و بحران سازی درآن بر کسی پوشیده نیست.

متاسفانه گاهی افرادی ناآگاه، جاه طلب و فرصت طلب و بعضاً بدون اینکه بدانند کوبیدن بر طبل تفرقه چه پیامدها و تبعات منفی و ناگواری به دنبال دارد با اقدامات نسنجیده خود احساسات مردم را تشدید می کنند. امروزه بر همگان آشکار است که تشدید احساسات و تنشهای قومی و قبیله ای فقط و فقط به سود دشمنان این مرز و بوم است.

در کشور ما دو عنصر اساسی افغانیت و اسلامیت همواره در تقویت و تحکیم وحدت ملی نقش مهمی ایفا کرده اند. یکی از برکات و ثمره های ظهور اسلام خط بطلان کشیدن به اصالت دادن به قوم و قبیله می باشد. اسلام همه را برادر می داند و برتری برای عرب بودن یا عجم بودن، سفید بودن یا سیاه بودن قائل نیست. تعالیم و آموزه های ناب اسلامی با قوم گرایی و قبیله گرایی به ویژه با ارزشهای ناپسند آن به شدت مخالف است.

ارزشهای حاکم بر نظام طایفه ای با ارزشهای مورد قبول و نظر اسلام تفاوت جدی دارد. پیامبر بزرگ اسلام می فرمایند: « با ارزشهای نسبی خود نزد من نیایید با اعمالتان نزد من آیید» و یا « کسی که بخواهد خود را به نه پشت از پدران منتسب کرده و هدفش کسب عزت و کرامت باشد او همراه آنها دهمین نفر در جهنم خواهد بود.» همچنان در مورد دیگر می فرمایند: «هر کسی که در دلش به اندازه دانه ای خردل از عصبیت (تعصب قبیله ای ) باشد خداوند او را در روز قیامت همراه اعراب زمان جاهلیت محشور می کند.

پيامبر اكرم(ص) درروايتي دیگر افتخار به اقوام را يك چيز بي ارزش مي خواند و مي فرمايد: «‌آنانكه بقوميت خود تفاخر مي كنند اين كار را رها كنند وبدانند كه آن مايه هاي افتخار، جز ذغال جهنم نيستند واگر آنان دست ازاين كار نكشند نزد خدا از جعل هاي كه كثافت را با بيني خو د حمل مي كنند پست تر خواهند بود.» (سنن ابي داود، ج2، ص642)
اسلام، پيروان خود را به تفکر و تعقل توصيه مي کند و از تقليد کورکورانه از ابا و ‏اجدادشان، و نيز دنباله روي از مکتب هاي که مروج اوهام ‏و خرافه پرستي هستند پرهيز مي دهد.

خدا وند(ج) در قرآن کریم تعصبات قومی را منشا كفر و نفاق و تبعيض و ستم و دوروي و رياكاري و دروغ ياد مي كند و تمام بدبختي ها و گرفتاري ها را محصول چنين ذهنيت در جامعه انساني می داند. تعصبات بی جا باعث می گردد تا هيچ قومي به خوشبختي نرسد و دنياي شان پر از غصه و اندوه و ناكامي بوده و در دنيا و آخرت در شمار زیان کاران خواهند بود. الأعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلا يَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ((سوره التوبه، آیه٩٧)
در دنیای امروز تکیه و تاکید بر ارزشها و روحیات قوم گرایانه و قبیله گرایانه، حتي برای كسانيكه دين ندارند هم قابل هضم و پذیرفتنی نیست. چون اين گونه ايده ها در عصر حاضر نا كارآمد است و به درد دنيا هم نمي خورد. در اسلام تنها ملاک برتری فقط تقوي آنهم در قيامت است. در دنيا تقوي منشا حق اضافي بر ساير مومنان نمي گردد، موجب تبعيض هم نمي شود، در حقوق شهروندي همه باهم مساوي اند، چه عادل باشد، چه فاسق باشد. قرآن مجید با صراحت تاکید می کند که: يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (سوره حجرات آیه١٣) اي مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را به دسته ها و قبيله ‏ها قرار داديم تا يكديگر! را بشناسيد (اينها) ملاك امتياز، نيست؟! گرامي‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!

در فضاي حاصل از نظام قوم گرایی و قبیله گرایی، اخلاق سازندگي و روحيات مناسب براي توسعه منزوي و تخريب مي شوند. نظم پويا و احساس امنيت که لازمه توسعه و سازندگي است نابود می شود. قبیله گرايي و استفاده ابزاري از آن موجبات ناامني، بي اعتمادي و مانع سرمايه گذاري و موجب فرار مغزها، نخبگان و سرمايه ها مي شود.

براي دستيابي به توسعه، به اعتماد عمومي، همدلي، انسجام و همبستگي و علاقمندي به مشاركت، نياز است. در حاليكه در نظام قبیله ای سطح اعتماد و انسجام عمومي به سطح بسيار پايين اعتماد و انسجام درون گروهي و طايفه اي تنزل مي يابد و مشاركت عمومي نيز به مشاركت افراد يك قوم و طايفه محدود مي گردد. تضادها و ناسازگاريها تشديد مي يابد، نا امني گسترش مي يابد، هويت جمعي و همبستگي ملي و عمومي مخدوش مي شود و در نهایت گسترش اختلاف و تفرقه و تشديد تضادها و ناسازگاريها به فرو پاشي اجتماعي و سياسي منجر مي شود.

بهترین راه‌های مبارزه با این گونه بیماری ‌های فردی و جمعی را میتوان این گونه دسته بندی کرد 1) از طریق بالابردن آگاهی عامه: دانش، ریشه‌ی همه خوبی‌ها و نادانی، مایه‌ی تمام بدی ‌هاست. بدون شک، پیدایش و افزایش این گونه معضلات ریشه در جهل دارد. از طریق افزایش سطح آگاهی عمومی، می‌توان، حس “برتری‌خواهی” انسان‌ها را به گونه‌ ی درست و سالم آن، با در نظر داشت دستورات اسلامی و نیازمندی های علمی عصر اشباع کرد که عبارت است از رقابت‌های علمی، تکنالوژیک و انسانی. با این کار، هم می‌توان دروازه‌ها را به رخ رقابت‌های منفی، بست و هم با پیدایش بستر برای مبارزات علمی و هنری، جامعه به سوی بالندگی و پیشرفت، گام‌های بلندی برداشت. 2) از بین‌بردن زمینه‌های پیدایش روحیه‌ی نژادپرستی و برتری‌خواهی: افزون بر آگاهی‌دهی همگانی، لازم است ریشه‌های این نوع اندیشه‌ها و باورها را خشکاند. زیرا در بسیاری از موارد، نژادپرستان، قوم‌گرایان، جاه‌طلبان و برتری‌خواهان، از سواد بالایی بهره‌مند اند ولی وجود برخی از باورها و اندیشه‌های برخاسته از متون دینی و مذهبی و نیز وجود بعضی از توهمات و شایعات در میان پیروان برخی از مکاتب فکری و عقیدتی، سبب گردیده است که حتی فرهیختگان و اندیشمندان عنکبوت‌وار در درون تارهای خرافات و خیالات، تنیده و در لابلای آن گیر بی افتند به گونه‌ای که هیچ‌گاه نتوانند از درون زنجیرهای خرافی و عقیدتی، سربرآورند تا مردم را به گونه ‌ی شایسته و بایسته، درک نموده و از افقی بازتر و خالی از تعصب و خودخواهی به آفریده‌های زیبای الهی بنگرند.

ولی چیزی که سبب امیدواری می‌باشد آن است که چهره‌های حقیقی این گونه افراد و گروه‌های جاه ‌طلب و خود اندیش، برای حلقات تحصیل‌یافته، نسل جوان و زجردیدگان دوره‌های بحران و منازعات برملا گردیده است و اکنون آن افسون‌ها و ترفندها، حداقل در میان این دسته‌ها، کارایی خود را از دست داده است.

تجزیه افغانستان، تجزیه آسیا!

در گذشته ها کمتر و به صورت مقطعی، اما از چندی بدینسو گرم و جدی موضوع تجزیه افغانستان از جانب حلقات و افراد مشخص داخلی و خارجی در رسانه ها و محافل عمومی مطرح میگردد حتی که رییس جمهور نیز مجبور گردید تا در مورد اظهار نظر نموده و از خطر تجزیه کشور برای مردم هوشدار بدهد.

 کشور های صنعتی جهان (G8 و  G20) تحت نام نظم نوین/ جهانی شدن مصروف تغییر وارد نمودن در جغرافیایی سیاسی و اقتصادی جهان هستند تا باشد منافع آنان تضمین و رهبریت دنیا را با شیوه های مدرن بدست داشته باشند. این تغییرات بیشتر متوجه کشور های خاورمیانه و آسیا می باشد که باید روی مرزبندی آنان تجدید نظر گردد، که در صدر جدول کشور های مورد هدف چون عربستان، عراق، یمن، سوریه، مصر، ترکیه، افغانستان، پاکستان، ایران، ارمنستان و آزربایجان در قدم نخست جا گرفته اند.

بر اساس طرح و برنامه های ترتیب شده ابرقدرت ها، جهت تامین منافع آنان باید برخی از کشور ها توسعه یافته و برخی دیگر پارچه و کوچک گردند. همچنان در جهان اسلام از جانب این قدرت ها تلاش صورت میگیرد تا با مشخص نمودن مرزهای مذهبی گروپ ها و حلقات تاثیر گذار مشخص، و در معاملات از آنان استفاده گردد.

 افراد و حلقات مشخص بر اساس روابط فکری/ ایدیولوژیک با در نظر داشت منافع مشترک و دریافت کمک های مالی و تخنیکی از جانب نهاد های استخباراتی و قدرت های رده ای اول جهان تلاش می کنند تا برای نشان دادن زوربازوی قدرت های بزرگ در میدان افغانستان پشت یکدیگر را به زمین زدن و تعین سرنوشت به سطح جهان نمایند. ابزار که برای جنگ و امتیاز گیری بکار گرفته میشود مسایل چون مذهب، قوم، زبان، ولایت، پیشینه تاریخی، هویت و …  که بر اساس فورمولای استثمار وقت، تفرقه بی انداز و حکومت کن عمل مینمایند اما غافل از آن که دیگر در جهان این ابزار به صورت درازمدت و عمومی خریدار نداشته و شیوه های جدید جهت حفظ منافع ملی کشور ها با در نظر داشت روابط دیپلوماتیک و در نظر داشت منافع یکدیگر جاگزین شده و شکل تعاملات تغییر کرده است.

 اما روی دیگر سکه، تلاش قدرت ها برای تجزیه افغانستان بر اساس برنامه های طرح ریزی شده به سه بخش پشتونستان، بلوچستان و خراسان نوین پیام خیلی خطرناکتری را برای آسیا دارد. نباید فراموش کرد که مشکلات زیاد از لحاظ ساختاری و استقلال طلبی در بلاک شرق از گذشته ها مطرح است به طور نمونه آسام در هند، تبت در چین، چچن در روسیه، کردستان در ایران/ترکیه، بلوچستان/پشتونستان در پاکستان و چندین مورد دیگر؛ اما بنام انقلاب هرج و مرج ایجاد کردن و پارچه نمودن کشور ها نیاز به پیشگام شدن و مثال زنده در منطقه دارد که بدبختانه افغانستان نسبت عدم داشتن سیاست مناسب و نهادینه شده، عدم مدیریت موفق و تیم پالیسی ساز که مورد تائید اکثریت روشنفکر و توده های مردمی باشد کشور مناسب تر با پیش زمینه های مساعد تر برای تجزیه میتواند عمل نماید.

 نیاز است تا دولت ها و مردم بلاک شرق بخصوص احزاب، نهاد های مدنی، رسانه ها و حلقات روشنفکری هوشیارانه و زیرکانه با برنامه های طرح شده کلان غرب / اروپا برخورد کرده و نگذارند تا سرنوشت کشور ما و در کل بلاک شرق چون افریقا گردد.