بایگانی فوریه, 2009

اعتماد به نفس چيست

اعتماد به نفس ، عبارت است از احساس اطمينان نسبت به خود. به عبارت ديگر ، اعتماد به نفس يک فرد به نحوه احساس اودرباره خودش بستگي دارد .
شما در مورد خودتان چگونه فکر می کنيد ؟
آيا نظر مساعدی نسبت به خودتان داريد و به خودتان احترام مي گذاريم ؟
اگرپاسخ شما به سوالات اخير مثبت باشد ، در اين صورت مي توان گفت که شما از يک فکر قوي و ايده آل ، برخوردار هستيد ، اما اگرشما نظر مساعدی نسبت به خودتان نداشته باشيد و براي خودتان احترام قايل نشويد ، می توان گفت که شما داراي فکر ضعيفی هستيد .
بايد گفت که نظر فرد نسبت به خودش در موقعيتهای مختلف زندگي يکسان نيست و ممکن است که او دريک موقعيت خودش را خوب و قوي بپندارد ، ولي در موقعيت ديگری خود پنداری ضعيفی داشته باشد .
اما ، چيزی که تاسف آور است ، اين است که اغلب ما ، معمولاٌ بيشتر به جنبه های ضعيف خودمان اهميت می دهيم و تمام توجه مان را بر روی نقاط ضعیف متمرکز مي کنيم نه به روی امتيازات مان . پس ، چاره کار چيست ؟ نخستين قدم شما برای تقويت و بالا بردن اعتماد به نفس تان ،درک و فهم اين حقيقت بايد باشد که اعتماد به نفس ، در واقع همان نظر و عقيده ی است که شما راجع به خودتان داريد. آگاهی از اين امر منجر به اين خواهد شد که در تقويت اعتماد به نفس تان در مسير صحيحی گام برداريد. در مرحله’ بعدی ، بايد از خودتان بپرسيد که چرا در برخي از جنبه های زنده گی داراي اعتماد به نفس کافی نيستند ؟ يک دليل آن ، شايد مورد مقايسه قرار دادن خودتان با افراد ديگر باشد .
به اين ترتيب ، اگر در اين مقايسه شما خودتان را کمتر از ديگران بدانيد، مسلما” خود پنداری تان رو به نقصان خواهد نهاد. به طور کلی ، هنگامی که شما خودتان را با فرد ديگری مقايسه می کنيد ، اين فرد ، چه يک هنرمند باشد ، و چه يک ورزشکار ، يک وکيل ، يک داکتر ، يک تاجر ، و يک دانشجو ، اگر آن فرد را در برخی خصوصيتها بهتر از خودتان بدانيد ، خود پنداری شما تضعيف خواهد گشت . اما ، جهت مقابله با اين وضعيت و جهت اين که خود پنداری صحيح و مناسبی از خود داشته باشيد ، بهترين شيوه نگريستن به ساير افراد، داشتن يک نگرش کلی است – نگرشی که در آن ، همه’ انسان ها با هم برابر در نظر گرفته مي شوند . به عبارت بهتر ، به هنگام مقايسه خود با ديگران بايد به اين نکته توجه داشته باشيد که هر انسانی دارای منابع مختلف ی است . هيچ کس يک مرد يا يک زن نيست . بلکه پيش از هر چيز ديگری همه يک انسان هستيد .
شما با يک اسپ برابر نيستيد ، زيرا يک اسپ بسيار قوی تر از شماست .، اما شما در مورد قدرت خودتان نسبت به آن اسپ، هيچ نقصی در خودتان احساس نمی کنيد . سرعت يک سگ بسيار سريعتر و هيکل يک فيل ، بسيار تنومندتر از شماست اما شما در اين گونه موارد نيز هيچگونه کمبودی در خودتان احساس نخواهيد کرد، زيرا اين حيوانات خارج از دايره ي تعليم شما به عنوان يک انسان ، قرار دارد . برخی از ما ، افراد ديگر را داراي خصلت های می بينيم که خود فاقد آن ها هستيم و لذا در خودمان احساس کمبود می کنيم . اين احساس کمبود و عدم کفايت – حتی اگر در مورد يک جنبه’ جزئی و کوچک باشد – سريعاٌ در سرتاسر وجود و در کليت خود پنداری ما ، گسترش مي يابد . ولي اگر ما همه ی مردم را به چشم يک انسان بنگيرم ، در آن صورت ، ديگر همه کس با هم برابر خواهند بود . بلند و کوتاه ، ثروتمند و فقير ، دانا و نادان ، چاق و لاغر و . . . همگی بی معنا هستند .
ما به عنوان يک انسان همگي يکي هستيم و تفاوت و رقابتي بين ما وجود ندارد . بنابراين ، از آن جا که رقابت بين انسانها بی معناست ، ما نه می توانيم موقعيت خودمان را به عنوان يک انسان بالاتر ببريم و نه می توانيم آن را پايينتر آوريم . ما هميشه يک انسان بوده ايم ، هستيم و خواهيم بود و اين يک واقعيت انکار ناپذير است . اگر ما ديگران را به عنوان يک انسان بنگريم ، متوجه خواهيم شد که هر انسانی در روی زمين ، توانايی انجام کارهای را دارد که ما نداريم . از طرف ديگر ، ما هم می توانيم کارهايی انجام دهيم که ديگران نمی توانند ، اما اين امتيازات ، ما را از ديگران کوچکتر يا بزرگتر نمی سازد ، بلکه فقط باعث تفاوت های بين ما و ديگران در برخی از زمينه هاي خاص زندگي می گردد . بنابراين ، اگر کسي خصلت ی داشته باشد که ما نداشته باشيم ، و اين مسئله ممکن است از نظر آن کس نوعی برتری به حساب آيد ، ولی از نظر ما ، آن خصلت ، تنها تفاوت ساده ای بين ما و او خواهد بود .
بر دو درخت نظری اندازيد . يکي از اين درختان تنومندي با عمری بيش از هزار سال است ، آن ديگری درخت کاج کوچکی است که در بيشه زارها روئيده است . آيا از نظر شما ، درخت تنومند از درخت کوچک کاج برتر است ؟ مسلما” اين طور نيست . از نظر شما ، آنها هردو فقط يک درخت هستند ، يکی کوچک و يکی بزرگ . به اين ترتيب ، زمانی هم که بر دو نفر انسان می نگريد ، چه يکی از آنها استعداد بيشتری نسبت به ديگران داشته باشد چه نه ، آنچه که شما خواهد ديد فقط دو نفر آدم خواهد بود ، نه بيشتر و نه کمتر . اگر شما موفق شويد که عملاً مردم ديگر را در شکل واقعی خودشان ، بدون اصرار در برتر دانستن يکي بر ديگری و رقابت بين آنها ، ببينيد در آن صورت می توان گفت که شما به درجه’ بالای از اعتماد به نفس دست يافته ايد و خودتان را آنچه که هستيد – يعنی به يک انسان- می بينيد .
هرکس دارای امتيازی نسبت به ديگران است ، شما دارای چه توانائی هستيد که ديگران ندارند ؟ مسلماً شما مي توانيد کارهای انجام دهيد که افراد دور و برتان قادر انجام آن کارها نيستند . آيا داشتن اين توانائيها ، شما را برتر از ديگران مي سازد ؟ يا اين که فقط به اين معنی است که شما می توانيد کاري را بهتر از برخی از افراد ديگر ، انجام دهيد ؟ اگر در زندگی شما ، شخصی وجود داشته باشد که شما با نگاهی از پايين به بالا ، او را برتر از خودتان می داند در اين صورت لازم است که برروی اعتماد به نفس تان اندکی کار کنيد .
از طرف ديگر،اگر در زنده گی شما کس ديگری وجود داشته باشد که شما با نگاهی از بالا به پايين ، او را کمتر از خودتان مي پنداريد ، باز هم لازم است به تقويت اعتماد به نفس تان مشغول شويد . اما اگر شما همه’ انسانها را – چه آنهايی را که قبلاً برترين برترينها و چه آنهايي را که کم ترين کمترينها هستيد – با خودتان برابر بدانيد ، در اين صورت می توان گفت که سطح اعتماد به نفس شما خوب و طبيعی است . شما ، در صورتی از اعتماد به نفس بالايی برخوردار خواهيد شد که در رقابت دائم با تنها چيزی که احساس رقابت را در شما تحريک مي کند – يعنی خودتان – قرار داشته باشيد . در اين صورت ، زنده گی از نظر شما چيزی همانند يک بازی جلوه گر خواهد شد – يعنی ، موقعيتهاي دشوار زنده گی را در حکم قوانين يک بازی در نظر خواهيد گرفت. ماجرای مارتين نمونه ي خوبی از قضيه ی رقابت با خود است . مارتين که در يک مغازه ی موکت مشغول به کار بود . مشکل او اين بود که دائماً سعي کرد در کار خودش سريعتر و بهتر از ديگران باشد ، اما هرگز موفق به اين کار نشده بود .
بعد از مدتي ، مارتين تصميم گرفت که فقط با خودش به رقابت بپردازد .، به همين منظور ، او براي اولين بار در طول زنده گي اش يک زمان سنج و دفترچه ياد داشتی را با خودش به يک مجتمع ساختماني برد که قرار بود اتاقهاي آپارتمانهای آنجا را موکت کند . با شروع کار ، مارتين با استفاده از زمان سنج ، مدت زمانی را که صرف موکت کردن اتاقها می کرد ، اندازه گرفت و در دفترچه يادداشت کرد . در روز اول ، موکت کردن اتاق خواب يکساعت ، هال دو ساعت اتاق پذيرايی يک ساعت و ده دقيقه ، و راه پله ها دو ساعت ونيم ، طول کشيد . روز بعد که مارتين برای موکت کردن خانه ی ديگری از خانه های همان مجتمع مراجعه کرد ، بيش از هر زمان ديگری براي شروع کارش اشتياق داشت .
به همين دليل ، او دفترچه و زمان سنج را از جيبش بيرون آورد و خيلی زود ، آماده ی کار شد . هدف او اين بود که کارش را خيلی سريعتر از روز قبل انجام دهد . پس از شروع به کار ، بدون آن که مارتين متوجه باشد ، زمان به سرعت سپري شد و او موفق شد که در مجموع ، نيم ساعت زودتر از دفعه ی قبل کارش را به پايان ببرد . بعد از آن روز ، مارتين براي دست يابی به رکوردی بهتر ، هر روز بر سرعت کارش افزود و با اين رويه ی که در پيش گرفت طولی نکشيد که او در مغازه اي که مشغول به کار بود ، به سريعترين موکت بر تبديل شد . در مرحله ی بعد ، مارتين کيفيت کارش را تا آن جا که ممکن بود بالا برد ، به صورتی که در کار او و فاصله و خط بين موکتها از نگاه بيننده اصلاٌ به نظر نمي آمد و موکتها تمام حاشيه ی ديوارها را کاملاً مي پوشاندند و زيبايی کار را بيشتر می کردند . بعد از اين مرحله ، مارتين که ديگر معروفترين موکت بر منطقه شده بود ، لازم ديد که به عنوان يک هدف مهم ، مغازه مستقلی براي خودش باز کند ، بنابر اين ، شروع به پس انداز کردن درآمد هايش کرد . مارتين مصمم بود که به بازی رقابت با خودش ادامه دهد ، لذا ، هر زمانی که پولی گيرش می آمد ، با خودش عهد می کرد که هفته ی بعد ، دو برابر آن را کسب کند . اين گونه بود که مارتين در عرض دو سال توانست بزرگترين مغازه’ موکت بری شهرشان را بخرد و لازم به گفتن نيست که همراه با موفقيت او در کارش ، اعتماد به نفس او نيز دو چندان شد .
و اين امکان پذیر نبود مگر در نتيجه ی رقا بت با خود .هر زمان که کسي هدف ی براي خودش تعيين می کند ، با دست يافتن به آن هدف ،خود پنداری او تقويت مي شود، اين امر چه در مورد اهداف بلند مدت ، چه ميان مدت و چه کوتاه مدت ، صادق است . اهدافي که توام با رقابت با خود هستند ، بسيار سهل و ساده اند، چرا که به هنگام رقابت با خود ، تمام کوشش ما صرف اين مي شود که کاری را بهتر يا سريعتر از دفعات قبل انجام دهيم ، به اين ترتيب ، رسيدن به هدف ی و تکميل کاری ، باعث احساس رضايت و تقويت ما می شود . شما هم مي توانيد همانند مارتين ، تمام کارهايتان را با استفاده از يک زمان سنج با سرعت بيشتری نسبت به دفعات قبل به انجام برسانيد. همچنين ، مي توانيد معيارهايی از قبيل افزايش ميزان سطح آرامش بدن تان ، افزايش تعداد کارهای خير خواهانه ی که هر هفته انجام می دهيد ، و افزايش تعداد اهدافی که در يک زمان معينی به آنها دست می يابيد را به عنوان انگيزه هايی برای رقابت با خودتان در نظر بگيريد .
آنچه که لازم است در انجام کاری آن گونه باشيد ، اين است که تمام سعی و تلاش خود را به کار ببريد . اگر چه ممکن است شما با تلاشی که مي کنيد روزی به يک برسيد و روز ديگری به ده ، نبايد نگران باشيد ، زيرا اصولاٌ ساخت انسان چنين است که تحت تاثير نوسانات ريتمهای گوناگونی قرار دارد اصل ريتم . بنابراين ، زمانی که شما با وجود تمام تلاشی که می کنيد ، نمی توانيد به نتايج مطلوبی دست يابيد ، نبايد احساس گناه بکنيد ، زيرا شما هر چه در توان داشته ايد ، به کار برده ايد. گذشته از آن ، شما هميشه تحت تاثير نيروهای قرار داريد که کنترول اين نيروها از اختيار شما خارج است (که ما در اصطلاح کلی اين نيروها را خواست خدا ، قضا و قدر ، قسمت و … مي ناميم . در واقع ، شما فقط توان کنترول بازخوردها ، نگرشها ، عواطف و احساسات خودتان را داريد ، نه بيشتر.
هيچ چيز در دنيا به اندازه ی احساس برنده بودن نمي تواند اعتماد به نفس انسانها را تقويت کند . اگر شما در موقعيتی برنده باشيد، اعتماد به نفس تان تقويت خواهد شد. اگر شما در انجام کاري بهتر از دفعات قبل عمل کنيد ، در اين صورت احساس برنده بودن خواهيد کرد.بنابر آنچه گفته شد، اولين قدم شما براي تقويت اعتماد به نفس تان، عبارت خواهد بود از انتخاب زمينه ی در زندگی که در آن خوب عمل مي کنيد اما قصد داريد بهتر عمل کنيد.
اکنون، جهت رقابت با خودتان برای پيشبرد فعاليت مورد نظر ، اين پيشرفت را برای خودتان يک هدف قرار دهيد. قبل از همه، مشخص سازيد که وضعيت کنونی شما نسبت به آن فعاليت چگونه است و چگونه می توانيد اين وضعيت را بهتر کنيد . آيا می خواهيد کميت را افزايش دهيد؟
آيا می خواهيد سرعت را بالا ببريد؟
آيا به فکر پيشرفت در کيفيت کارتان هستيد؟؟؟
سرانجام، براي رسيدن به اهداف تان، برنامه هاي عملی تدارک ببينيد. به اين منظور، هميشه تصوير رسيدن به اهداف تان را در ذهن تان داشته باشيد و با تمسک به اين تصوير ، تا زمان رسيدن به آن اهداف ، در اين مسير گام برداريد . به اين ترتيب ، شما با پرداختن به رقابت با خودتان ، پس از کسب موفقيت در اين رقابت ، قادر خواهيد شد موفق شدن و برنده بودن را براي خودتان، تبديل به عادت کنيد که نتيجه ی آن چيزي نخواهد بود ، مگر افزايش اعتماد به نفس در شما.

روش های مطالعه

بارها شنیده ایم كه دانش آموز یا دانشجویی می گوید : دیگرحال و حوصله خواندن این كتاب را ندارم، یا آنقدرازاین كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نیست، یا هرچقدرمیخوانم مثل اینكه كمتر یاد می گیریم، یا 10 بار خواندم و تكرار كردم ولی بازهم یاد نگرفتم.
پس مشکل به راستی در چیست ؟
آیا برای یاد گیری درس واقعاَ باید 10 بار كتاب را خواند ؟
آیا باید دروس خود را پشت سرهم مروركرد؟
وآیا باید دهها بار درس راتكراركرد تا یاد گرفت ؟
مطمئناَ اگر چنین باشد ، مطالعه كاری سخت و طاقت فرسا است . اما واقعیت چیزی دیگر است . واقعیت آن است كه این گروه روش صحیح مطالعه را نمی دانند و متاسفانه در مكتب و دانشگاه هم چیزی راجع به چگونه درس بخوانند، نیاموخته اند.
یادگیری و مطالعه ، رابطه ای تنگاتنگ و مستقیم با یكدیگر دارند، تا جایی كه می توان این دو را لازم و ملزوم یكدیگر دانست، برای اینكه میزان یادگیری افزایش یابد باید قبل از هرچیز مطالعه ای فعال و پویا داشت.

شیوه صحیح مطالعه، چهار مزیت عمده زیر را به دنبال دارد:
1- زمان مطالعه را كاهش میدهد.
2- میزان یادگیری را افزایش میدهد .
3- مدت نگهداری مطالب در حافظه را طولانی تر می كند.
4- بخاطر سپاری اطلاعات را آسانتر می سازد.
برای داشتن مطالعه ای فعال و پویا نوشتن نكات مهم درحین خواندن ضروری است تابرای مرور مطالب، دوباره كتاب رانخوانده و در زمانی كوتاه ازروی یادداشت های خود مطالب را مرور كرد .
یادداشت برداری ، بخشی مهم و حساس از مطالعه است كه باید به آن توجهی خاص داشت . چون موفقیت شما را تا حدودی زیاد تضمین خواهد كرد و مدت زمان لازم برای یادگیری را كاهش خواهد داد. خواندن بدون یادداشت برداری، یك علت مهم فراموشی است.

شش روش مطالعه :
1- خواندن بدون نوشتن:
روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآیندی فعال و پویا است وبرای نیل به این هدف باید از تمام حواس خود برای درك صحیح مطالب استفاده كرد.
باید با چشمان خود مطالب را خواند، باید در زمان مورد نیاز مطالب را بلند بلند ادا كرد و نكات مهم را یادداشت كرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگیر شده و حضوری فعال و همه جانبه در یادگیری داشت و هم در هنگام مورد نیاز ، خصوصاَ قبل از امتحان ، بتوان از روی نوشته ها مرور كرد و خیلی سریع مطالب مهم را مجدداَ به خاطر سپرد .

2- خط كشیدن زیر نكات مهم :
این روش شاید نسبت به روش قبلی بهتر است ولی روش كاملی برای مطالعه نیست چرا كه در این روش بعضی از افراد بجای آنكه تمركز و توجه بروی یادگیری و درك مطالب داشته باشند ذهن شان معطوف به خط كشیدن زیر نكات مهم می گردد .
حداقل روش صحیح خط كشیدن زیر نكات مهم به این صورت است كه ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را كاملاَ درك كنند و سپس زیر نكات مهم خط بكشند نه آنكه در كتاب بدنبال نكات مهم بگردند تا زیر آن را خط بكشند .

3- حاشیه نویسی :
این روش نسبت بدو روش قبلی بهتر است ولی بازهم روشی كامل برای درك عمیق مطالب و خواندن كتب درسی نیست ولی می تواند برای یادگیری مطالبی كه از اهمیتی چندان برخوردار نیستند مورد استفاده قرار گیرد.

4- خلاصه نویسی :
در این روش شما مطالب را میخوانید و آنچه را كه درك كرده اید بصورت خلاصه بروی دفتری یادداشت می كنید كه این روش برای مطالعه مناسب است و از روشهای قبلی بهتر می باشد چرا كه در این روش ابتدا مطالب را درك كرده سپس آنها را یادداشت می كنید اما بازهم بهترین روش برای خواندن نیست .

5- كلید برداری :
كلید برداری روشی بسیار مناسب برای خواندن و نوشتن نكات مهم است . در این روش شما بعد از درك مطالب ، بصورت كلیدی نكات مهم را یادداشت می كنید و در واقع كلمه كلیدی كوتاهترین، راحت ترین ،بهترین وپرمعنی ترین كلمه ای است كه با دیدن آن، مفهوم جمله تداعی شده و به خاطر آورده می شود .

6- خلاقیت و طرح شبكه ای مغز:
این روش بهترین شیوه برای یادگیری خصوصاَ فراگیری مطالب درسی است .در این روش شما مطالب را میخوانید بعد از درك حقیقی آنها نكات مهم را به زبان خودتان و بصورت كلیدی یادداشت می كنید و سپس كلمات كلیدی را بروی طرح شبكه ای مغز می نویسد ( در واقع نوشته های خود را به بهترین شكل ممكن سازماندهی می كنید و نكات اصلی و فرعی را مشخص می كنید) تا در دفعات بعد به جای دوباره خوانی كتاب ، فقط به طرح شبكه ای مراجعه كرده وبا دیدن كلمات كلیدی نوشته شده بروی طرح شبكه ای مغز ، آنها را خیلی سریع مرور كنید . این روش درصد موفقیت تحصیلی شما را تا حدود بسیار زیادی افزایش میدهد و درس خواندن را بسیار آسان می كند. و بازده مطالعه را افزایش میدهد.

شرایط مطالعه:
شرایط مطالعه ، مواردی هستند كه با دانستن ، بكارگیری و یا فراهم نمودن آنها ، می توان مطالعه ای مفیدتر با بازدهی بالاتر داشت و در واقع این شرایط به شما می آموزند كه قبل از شروع مطالعه چه اصولی را به كار گیرید ، در حین مطالعه چه مواردی را فراهم سازید و چگونه به اهداف مطالعاتی خود برسید و با دانستن آنها می توانید با آگاهی بیشتری درس خواندن را آغاز كنید و مطالعه ای فعالتر داشته باشید :

1- آغاز درست : برای موفقیت در مطالعه ،باید درست آغازكنید.
2- برنامه ریزی : یكی از عوامل اصلی موفقیت ، داشتن برنامه منظم است .
3- نظم و ترتیب: اساس هر سازمانی به نظم آن بستگی دارد .
4-حفظ آرامش: آرامش ضمیر ناخود آگاه را پویا و فعال میكند.
5- استفاده صحیح از وقت :بنیامین فرانكلین، می گوید آیا زندگی را دوست دارید؟ پس وقت را تلف نكنید زیرا زندگی از وقت تشكیل شده است .
6- سلامتی و تندرستی: عقل سلیم در بدن سالم است .
7- تغذیه مناسب: تغذیه صحیح نقش مهمی در سلامتی دارد.
8- دوری از مشروبات الكلی : مصرف مشروبات الكلی موجب ضعف حافظه می شود .
9 – ورزش : ورزش كلید عمر طولانی است .
10-خواب كافی: خواب فراگیری و حافظه را تقویت می كند.
11 –درك مطلب: آنچه در حافظه بلند مدت باقی می ماند ، یعنی مطالب است .

چند توصیه مهم كه باید فراگیران علم از آن مطلع باشند:
1- حداكثر زمانی كه افراد می توانند فكر خود را بروی موضوعی متمركز كنند بیش از 30 دقیقه نیست ، یعنی باید سعی شود حدود 30 دقیقه بروی یك مطلب تمركز نمود و یا مطالعه داشت و حدود 10 تا 15 دقیقه استراحت نمود سپس مجدداَ با همین روال شروع به مطالعه كرد.

2- پیش از مطالعه از صرف غذاهای چرب و سنگین خودداری كنید. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائید چون پس از صرف غذای سنگین بیشتر جریان خون متوجه دستگاه هاضمه میشود تا به هضم و جذب غذا كمك كند و لذا خون رسانی به مغز كاهش می یابد و از قدرت تفكر و تمركز كاسته میشود . از مصرف الكل و دوا های انتی بییوتیک خودداری فرمائید همچنین غذاهای آردی مثل نان و قندی قدرت ادراك و تمركز را كم می كند نوشابه های گازدارهم همینطور هستند.

3- ذهن آدمی با هوش است، اگر درحفظ و بیاد سپاری مطالب مشکل دارید و نیز همزمان نمی توانید هم مطلبی را بنویسید و هم گوش دهید .
پس در حین مطالعه لطفاَ یادداشت برداری نمائید.